در انــتظــار هیــچ کــس نــیســتم اما هــنوز وقــتی نــویز مــوبایل روی اسپــیکر مــی افتد دلــم می لرزد شــاید تـو بــاشی.....!
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!

برچسب:
نویسنده: رضا